وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
صفحه اصلياخبار فرهنگ سلامتپيام هاي سلامتيفیلم و تیزربازی های سلامتنرم افزارهای سلامتجدیدترین مطالب سلامتباورهای غلطروزهای سلامتآموزش همگانی تغذیه
صفحه اول
تماس با ما
RSS
يکشنبه ٠٤ اسفند ١٣٩٨  -  
 » 
عنوان ها
جدیدترین اخبار
جدیدترین مطالب
اخبار > سلامت روان با ساختار شکنی ذهن
 


نسخه چاپي  ارسال به دوست
 
  سلامت روان با ساختار شکنی ذهن

   

سلامت روان با ساختار شکنی ذهن

 

ذهن ابزاری برای کسب تجربه از گذشته و درک بهتر از آینده، برای انجام برنامه­ریزی­های مختلف در زندگی است. اگر ذهن در هر زمانی بدون هیچ فایده­ای ما را با خود به سمت گذشته و یا  آینده ببرد و یا به طور مکرر یاد آور خاطرات باشد به میهمان ناخوانده­ای می ماند که ادعای صاحب خانه را دارد و می­خواهد عنان اختیار ما را به دست بگیرد. بزرگترین مانع برای تجربه حقیقت، یکی پنداشتن خود و ذهن است. ناتوانی درکنترل فکر، بزرگترین مصیبت است. هیاهوی بی­وقفه ذهن، مانع پیدا کردن قلمرو ساکت درون می­شود. دکارت عقیده داشت که ینیادی­ترین حقیقت را یافته است «من می­اندیشم، پس هستم». او در واقع اساسی­ترین خطا را به زبان آورده بود مساوی پنداشتن فکر و هستی و یکی پنداشتن خود با فکر.

 کسی که به فکر، معتاد است که البته همه به آن معتادند در دنیای پیچیده و در مشکلات و درگیری زندگی می­کند. ذهن طوفانی پر گردو غبار از مفاهیم، برچسب­ها، تصورها، واژه ها، قضاوت­ها و تعریف­ها می­آفریند که چراغ همه رابطه­های حقیقی را خاموش می­کند یکی دانستن خود و ذهن حجابی است که تو را از تو دور می­کند، تورا از طبیعت دور می­کند. اگر از ذهن درست استفاه شود ابزاری است عالی و مفید. اما اگر از این ابزار استفاده درست نشود ویرانگر می­شود. فقط به این دلیل که می­توانی جدول روزنامه­ها را حل کنی یا رباط بسازی نتیجه نگیر که بر ذهن خود تسلط داری. همان طور که سگ دوست دارد دندان خود را در استخوان فرو کند ذهن دوست دارد دندان خود را در مسئله فرو کند به همین دلیل تو مدام مشغول حل مسائل هستی. اگر با خود فکر کنی که دیگر مسئله ای نداری ذهن دچار کمبود می­شود، ذهن برای بقاء نیاز به مشکل و مسئله دارد، ذهن برای بقا نیاز به سوء تفاهم دارد، این­ها چیزهایی هستند که تو را از پای در می­آورند. آغاز رهایی هنگامی است که در می­یابی وجود حقیقی تو همان حالت آشفتگی و پریشانی و همیشه متفکر تو نیست و این نکته را در می­یابی که تمامی آنچه ممکن است مثل زیبایی، عشق خلاقیت،شادمانی، آرامش درون، آن سوی ذهن جوانه می­زنند و می­بالند.                     

اگر همین لحظه تو را در بهشت بگذارند طولی نمی­کشد که ذهن تو به تو می گوید: خوب که چه؟ پس ذهن خود را به لحظه حال معطوف کن و به من بگو در این لحظه چه مشکلی داری؟ می­بینی که پاسخی نداری، زیرا وقتی توجه خود را کاملا به لحظه حال معطوف می­کنی مشکلی نمی­ماند. آیا زندگی همان طور که هست به اندازه کافی چالش آفرین نیست؟ دیگر چه احتیاجی به مسئله­ها و مشکلات داری؟ ذهن تو مشکلات را دوست دارد زیرا مشکلات به ذهن هویت می­بخشد، اینکه بار احمقانه صدها مسئله مربوط به آینده را در ذهن حمل می­کنی و از تمرکز به روی لحظه حال و کاری که می­توانی در این لحظه انجام دهی طفره می­روی کار عبثی است. وقتی برای خود مسئله­ای می­سازی، درد و رنج می­آفرینی و از هستی جدا می­شوی.  تو به یک تصمیم ساده نیاز داری، به خود بگو مهم نیست که در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد، من تصمیم گرفته­ام دیگر درد و رنج بیشتری برای خود نیافرینم. همین تصمیم ساده بسیار تاثیرگذار و سازنده است. معمولا آدم ها وقتی این تصمیم ساده را می­گیرند که از درد و رنج خود به ستوه آمده باشند، اگر وضعیت پر مخاطره مرگ و زندگی را تجربه کرده باشی راه نجات، فقط زیستن در لحظه حال است. اگر برای خود دردو رنج نیافرینی برای دیگران هم درد ورنج نمی­آفرینی، دیگر زمین زیبا را آلوده نمی کنی، دیگر فضای پاک درون خویش را مسموم نمی­کنی، دیگر روح دیگران را با نگرش منفی و مسئله ساز خود آزرده نمی­کنی .دلیل اینکه  بعضی آدم­های معمولی به یکباره توان آن را می­یابند که دست به اعمال قهرمانی شگفت بزنند همین است. انسان­ها ناآگاهانه سال­ها هویت خودشان را بر اساس دردها و مشکلات و مسائل­شان تعریف کرده­اند بدون این­ها آن­ها چه کسی خواهند بود؟ بسیاری از حرف­هایی که آدم­ها می­زنند و یا کارهایی که می­کنند برخواسته از ترس است ترسی که ریشه در آینده و گریز از لحظه حال دارد همان­طور که در لحظه حال، مسئله و مشکلی وجود ندارد ترس نیز وجود ندارد. اگر مقیم لحظه حال باشی و وضعیتی خاص پیش بیاید کنش تو شفاف و صریح و برخواسته از آگاهی خواهد بود چنین کنشی نافذتر و موثرتر خواهد بود.                                                                                         

برای این­که بدانی آیا تحت سلطه زمان هستی یا نه، معیاری ساده و جود دارد از خود بپرس آیا در آن چه انجام می­دهم شادمانی و روشنی و سبکبالی احساس می­کنم یا نه؟ اگر در آن­چه انجام می­دهی احساس شادمانی و روشنی و سبکبالی نداری این بدان معنا نیست که ضرورتا باید کار خود را تغییر بدهی فقط کافیست کیفیت و چگونگی کار خود را دگرگون کنی. به محض این­که لحظه حال را محترم می­شماری همه ناراحتی­ها وحرص زدن­هایت به پایان می­رسد آنگاه زندگی شادمانه در برابر چشمان تو گشوده می­شود احساس سبکبالی می­کنی، بنابراین دغدغه نتیجه عمل خود را نداشته باش، توجه خود را متوجه عمل خود کن نتیجه خودبه خود به دست می­آید. وقتی که از شدت گریز از لحظه حال کاسته می­شود شور و سرمستی هستی به همه کارهای تو جاری می­شود به محض این­که توجه تو به لحظه حال جاری می شود وارسته می­شوی و کارهایی انجام خواهی داد که ماندگار خواهد شد.306

 

 

با برداشتی آزاد از سخنان نویسنده آلمانی، اکهارت تول، ترجمه مسیحا برزگر                                                                                 

 
 دوشنبه ٥ خرداد ١٣٩٣- ١٥:٣٥ / شماره خبر: ١٠٨٧٠٣
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج